خرید بک لینک
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد مدتهابود که به وبلاگم سرنزده بودم دوست داشتم بیایم اما.... امایش میشود پیری و هزارجور دردسر راستش را بخواهید رمزم را فراموش کرده حتی ایملیم راهم فراموش کرده بود اماامروز با آن وضع داغون روحی گفتم تو که همیشه خلاقی برای رفع مشکلات بقیه چطور وامانده ای برای خودت بقول قدیمی ها برای همه مادری وبرای خودت نامادری . دنبال یک فیلم قدیمی بودم که بعدا راجعبش صحبت میکنم و بالاخره سرزدم به بلاگ فا و پسورد برای ایمیلم ارسال شد وقتی وارد میز کار شدم بلندشدم وضو گرفتم و بسم الله... حالا سوال اینجاست چطور در این ایام دنیای مجازی و تکنولوژی سراغ وبلاگ آمدم . راستش رابخواهید برای همانند من ها دیگر وبلاگ هم شده جزء نوستالژی ها.... + نوشته شده توسط مهتاب در پنجشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۶ و ساعت 21:45 |

برچسب: نویسنده: آریا مرادی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 12:44

مراببخش محرم جان اما.... مراببخش صفرجان اما...اما چقدر سنگین شده ای. سنگینی نه از جنس سنگینی که قدیم ترها میگفتند که شاید یه جورهایی معنای نحسی را میداد که من معنایت به آن جنس را هیچ وقت نمیخواهم بفهمم مگر میشود چیزی جایی مکانی زمانی نحس باشد اما چیز دیگری را زنده نگه دارد میشود میشود آیا .... سنگینی که من فهمیده ام ازین جنس آخراست از همان جنس احیا .... داستان اینست که از همان ابتداها که یادم می اید. آن روزها محله و شهر سیاه پوش می شد. کسی اما و اگر نداشت و از عزاداری و... ناراحتی نمی گرفت. اما حالا.... محرم جان سنگین شده ای اصلا سایه ات سنگین شده... شاهدش امروز بود که مرا بدجور فهمانید بدجور... در مترو شنیدم باهم حرف میزدند زنی میگفت بخاطر اینست که ساختمانها از زمان جنگ بازسازی شده نوسازی نشده استحکام ندارد اصلا دلیلش همین است دیگری میگفت اینقدر که ملت عزاداری دوست دارند (خداهم) عزادارشان میکند منهم که از همه جا بی خبر. باخودم گفتم از همان بحث های همیشگی است اما ساعتی بعد فهمیدم که خدا چگونه همه را عزادار میکند؟!!!!!! فهمیدم تحلیل چند مسافر مترو را؛ دو بعلاوه دو میشود چهار. مردم چون دوماه است برای امامشان عزاداری کردند خدا گفته حالا که اینقدعزاداری دوست دارید بفرمایید اینهم عزاداری ... ایران عراق امارات کویت ترکیه.... چقد زود ما عوض شدیم بهتر بگویم برخی مان عوضی درست ز

برچسب: نویسنده: آریا مرادی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 12:44

چندروز پیش دوستی گفت امیدداشته باش اما منتظر نباش... امشب شب اول ماه ربیع و درهم آمیختن همه این واژه ها خواستم دنبال معنای این واژه ها در لغت نامه ها بگردم امید را جستجو کردم دیدم مفهوم مطلوب من را ندارد با خودم گفتم اصلا چه کار ابتری است. لغت نامه را با واژه های زندگی چکار... لغت نامه از آرزو امید و بینش انتظار چه میفهمد. برای خودم ترتیب زمانی برای این واژه ها گذاشتم . روزها اینطور شروع میشود . از اول روز باامید صبح بیدار میشوی و روز باانتظار شب میکنی و شب باآرزو میخوابی اماامان از شبهای بلند آرزوی بی امید . چندوقت میشود اینگونه ماند. با خودت فکر کن یه روز دوروز یک هفته دوهفته یکماه دوماه یکسال دوسال اما حساب کتاب روزهای بر بادرفته زندگی ات را که می کنی میبنی عجب جان سختی هستی . نمیدانم اصلا دوست ندارم بگویم گره کور این واژه ها با یکدیگر باز نمیشود... اما نشانک ها نیست که نیست

برچسب: نویسنده: آریا مرادی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 12:44

صفحه بندی